>
باز هم مسئله ی چشمانت...
مدتی بود که این حافظه با یاد تو در جنگ نبود...
مدتی بود...
مدتی بود دلم تنگ نبود...
+
تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 21:32 نويسنده شیوا
|

>
رودم و میخواهم آرام بگیرم
ابرم ولی از هر چه باران است سیرم
کوچت جر مرگ نخواهد بود چیزی
حس میکنم این روزها دیگر بمیرم
+
تاريخ جمعه نهم دی 1390ساعت 21:14 نويسنده شیوا
|

>
تو را نگاه میکنم و سیراب نمیشوم از نگاه
دیوانه ها عاشق نگاه کردنند به ماه!
ش ی و ا
+
تاريخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 14:10 نويسنده شیوا
|

>
تو
نارنجی بی تاب
من
یک کاسه ی آب
چه دلنشین
... افتادن عین ماه در آب!!
ش ی و ا
پ ن : برای ح س .
+
تاريخ جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 20:47 نويسنده شیوا
|

>
شرابند
شعرهایم
بد مست میشوند
از خودخوری
دیر کنی!!
+
تاريخ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 20:1 نويسنده شیوا
|

>
دلسرد
از چشمه های مبهوت زمین
نماز باران میگزارد
لوت لبهام...
+
تاريخ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 8:52 نويسنده شیوا
|

>
وقت آن است شکوفه کند سیب لبهات...
هوای عشق زمینی دارم...
ش ی و ا
+
تاريخ جمعه یکم مهر 1390ساعت 19:40 نويسنده شیوا
|

>
من تناسخ اشک پیرمردی هستم
که در غروب واپسین روز قرن پانزدهم
بر قاب عکسی خالی چکید!
شور
گرم
... و
فراموش شده...
ش ی و ا
+
تاريخ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 12:54 نويسنده شیوا
|

>
تنهایی من غریبه ای بود که آشنایت نشد هرگز...
تنهایی من مفهموم سهمگینی بود برای ذهن نازک تو...
تنهایی من عجیب اعجازی بود!
انتزاعی که پرسه وار شعر میگفت!!!
تنها برای... تنها برای... تنها برای ...
... لبخند تو...
تنهایی من سخت تنها بود...
ش ی و ا
+
تاريخ جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 23:6 نويسنده شیوا
|

>
ببین نازنینم
از تو که نمیگویم
قلم هم اخم میکند به من...
واژها ها رو میگردانند از من...
اصلا یک شهر با من لج میافتد!!
... ...نازنینم بیا و قدری لبخند بزن...
لازم است از تو بگویم!!
ش ی و ا
+
تاريخ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 21:8 نويسنده شیوا
|

>
نمیدانم چرا تازگی ها
شبها که شعر مینویسم
چپ چپ نگاهم میکنی بانو!!
و من قافیه کم می آورم با خیره هایت...
تو که تقدس غزل ست لبخندهایت...
...تو که قالب شعر من است اندامت...
اینگونه خیره بانو؟!!
بانو...؟
نازنینم...
بانو...
اصلا گذاشتم کنار...
آمدم شاه بیتش را ببوسم...
+
تاريخ دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 0:7 نويسنده شیوا
|

>
مزرعه ی آروزهای من...
موهای جو گندمی تو...
+
تاريخ پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 21:43 نويسنده شیوا
|

>
با آبی بنویسم...
یا با مشکی...
چه فرقی میکند؟
وقتی که "تو" نمیخوانی!!
+
تاريخ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 14:19 نويسنده شیوا
|

>
این بار شعر نمیگویم!!
شعار میدهم!!
دوستت دارم!!
+
تاريخ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 14:18 نويسنده شیوا
|

>
منِ خام...کمی تفتم بده...
کمی به حرارت خیره ای...
به گرمای تبسمی...
به شعله ی مهری در قلبی...
مردم از فلسفه های منجمد بی روزن...
کافی ست دیگر...
عاشقانه سر بده....
ه بده....
+
تاريخ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 14:14 نويسنده شیوا
|

>
دیرگاهی ست دلم هوای گرفتن دارد...
آغوشت را تنگ در آغوش!!
+
تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 11:51 نويسنده شیوا
|

>
خوابم که می آید...
یاد تو هم می آید!!!
+
تاريخ شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 23:58 نويسنده شیوا
|

>
آسمان من !
این سرگیجه را دوست دارم...دوست دارم...
دوست دارم دور سرم بچرخی....
+
تاريخ شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 23:58 نويسنده شیوا
|

>
مرا صلتی بده فرا رها دهنده از صمغ بی تاب کشنده ی بی خاطری!!پناخسروا!!!
+
تاريخ دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 22:47 نويسنده شیوا
|

>
ماه من
از آن بالا
در سیاهی پیچ وا پیچ شهر سرخ
چه دیده ای آخر؟
که همه موهایت ریخت
و
کچل شدی؟؟
نگفتم چشم بگذار؟
نگفتم پیشه ی من شانه سرایی ست؟
نان مرا آجر کردی!!
ماه من!
اگر طالب من هستی...
بیا این شماره ی مرکز کاشت موی تضمینی
...
...
+
تاريخ دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 23:38 نويسنده شیوا
|

>
چه میتوان گفت؟
لال مانی بگیرم بهتر است!!
دلم برای شراب لک زده بود
و تو مزه اش را گرفتی!
و آخرین سیگار را دود کردی
و
به من استامینوفن کدوئین تعارف کردی!!
همیشه خود خواهی بودی
لال مانی بگیرم بهتر است...
بده بیاد!
+
تاريخ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 17:59 نويسنده شیوا
|

>
میخواهم جمع کنم بساطم را
خسته ام خسته
میخواهم تاول های تمام جاده را به دندادن بکشم و بروم
میخواهم بروم
بدوم
فرار کنم
کسی دو پای اضافی ندارد به من قرض بدهد؟
و یک جارو برقی که خرده ریزه های این دل شکسته را جارو کنم؟
+
تاريخ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 23:46 نويسنده شیوا
|

>
پوست مرا کندی با تیزی نگات
له و لورده ام کردی با گوشت کوب عصیان کرده ی ملتهبت
شورش کرده ای!
لا مروت
تو که گفته بودی چشم و دلت سیر است؟
مرا چرا به سیخ کشیدی دیگر؟
+
تاريخ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 0:52 نويسنده شیوا
|

>
پیش از آنکه بیایی
دستی درد آلوده بر تن تو ریل آهنی کشیده بود
به چه بلندی...
پشتت بود و تو آن را نمیدیدی...
یادت هست چند بار برایت دندانه هایش را شمردم؟
چه بوسه ها بر آن ریل ها که نزدم
زدم که سفر فراموشت شود!!
به تو نگفتم از تو چه پنهان
زدم که برچینم به خیال خودم آن ریل ها را!
دریغا که بوسه هایم گسترشش داد!و افزودش!
چقدر دلم برای آن ریل های تنگ است...
چقدر...
+
تاريخ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 1:13 نويسنده شیوا
|

>
عجیب تر از این غریب نکند لحظه ی دیدار شود
در شعر ناسپید من نکند قافیه تکرار شود
خواهم که شور گریسته با شوق بنگرم تو را
وای چشم من شور است؟ نکند یار بیمار شود!!
به ضریح پنجره این بار دخیل بسته ام
مجیبم شود نکند " دیگری" پدیدار شود
دم غروب است بارید موذن اجازه داد
خدا خدا میکنم نکند این بار بدقرار شود!
درست سر ساعت!! در دست دو پاکت شعر!
با خود آهسته گویم نکند که صبر سرشار شود
میستانم از بوسه میستانم شعر ها را
نگاه نگاه میکنم نکند که دنبال کار شود!!
می آورم برای تو لیمو بخور که شیرین است!!
آهسته آه بکش نکند که شب بیدار شود!!
+
تاريخ شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 21:34 نويسنده شیوا
|

>
بی تو شیرینی زندگی دلم را میزند...!
بی حضور سایه ی سیاه مکسر مکرر مدهشت مدهوش میشوم و مست از وحشتی...وحشتناک!
بی تو گرانش زمین بی تو mg معکوس عمل میکند!موزون تر میشوم و عروجم شتاب میگیرد!
بی تو بینوا تکه سوسیس بینوایی هستم در ماهیتابه ! آه چه مسئولیت سنگینی با من است قد وزن یک گاو!
بی تو کنترل بر انگشت میگیرم و ضد عشق NGO تشکیل میدهم!
بی تو "ای کاش" را از روی دیواری که رویش نوشته شده بود " کاش زندگی دنده عقب داشت"پاک میکنم!و با فعلش " حال" میکنم!!هر طور که خواستم...
ملوس تو که نباشم دنیا ملوثم میکند آخرش این است دیگر!
اصلا" بگذار بی خرده شیشه بگویمت...
تو هم که نباشی..توهم تو هم که نباشد...شانه هایم آنقدر مردند که سنگینی سایه ایت را بی وزن ببینم...
بی وزن بی وزن...
بی وزن عین...بغض!!
+
تاريخ شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 21:54 نويسنده شیوا
|

>
دیشب شاعر نبودم و شاعر نبودنم غیر منتظره بود!!
دیشب منفصل از حجاب بودم و مشتعل از آب!
دیشب یک پیک زدم شور شور بود!!
دیشب چیزی داشت خیال بافی مرا مختل میکرد من شده بودم عین مجسمه!
دیشب یک خط در میان حساب کتاب میکردم و عشق می باختم!!
شاعر نبودم و عشق میباختم!!
منفصل از حجاب بودم و شورمست!!
مجسمه ای بودم که محاسبه میکرد!کامپیوتر بودم!!
بر افروخته وار...
دیشب مختار نبودم مختاری...
دیشب صلاح الدین بودم!!
امتداد آن " گلوله" شقیقه های مرا و بعد از من هزاران شقیقه ی در شقاوت غنوده ی ممتد را غرید!
و استخوان ماهی لجن خوار در گلویم گیر کرد!!و درید!
آه ای نورالانوار کم سو گشته ایم...ریخته ایم...سوخته ایم...چاره ای....!
+
تاريخ چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 19:43 نويسنده شیوا
|

>
خواب
در مسیری به رنگ مجهول آبی...
به مقصدی دور دست که امید...
گذر من افتاده...
ناهویدا در سکون سکوت سنگینی که چگالیش از من بیشتر...
هراس از هیبتی خرد...
که افعالم یادم رفت!! بود....بود...بود...بود....
هراسی خرد و کلان گه گاه که متورم میشد
تمام نگاه مرا می فشرد
و تفکر دیدن را میربود بودبودبود
محشری موهوم و مه سود...
اما ناچارا"
گذار من به اینجا افتاده که افتاده بود!
از گام های من اما موسیقی تراوش میشد
خواب , خوب یادم هست به همینم دل خوش بود
از گامهایم ریشه بزند
تا قلب...مغز...چشمم...
تا دانه به دانه ی نتهایش را مزه مزه کنم
توهم بود یا دروغ یا حضور محض نمیدانم
اما دوردست را میدیدم
مختصر
شبیه بوسه بود....!
+
تاريخ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 19:36 نويسنده شیوا
|

>
اخم تو هیچ نیست...
اخم تو سرخوردگی ست که پهنه میگسترد بر گستره ی آخر و عاقبتم!
اخم تو تنها نقطه ی کوچک سیاهی همرنگ شب است...کلاغ تنهایی ست که بال گشوده در دور دست...آخرین بازمانده از نسل دایناسورها!
اخم تو " هیچ " نیست...همه چیز است!
اخم تو هیبت رعشه ی آسمان است که وا میماند در دل تک گل زرد رنگ شکفته بر سر سنگ قبر دختر دو ساله!
اخم تو منم...که وانهاده میشود...وا پس زده میشود...شتک میشود...و از بستر رود به سنگ سیاهی برخورد میکند و مرگ مغزی میشود!
اخم نکن جان من...جان من!
+
تاريخ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 17:53 نويسنده شیوا
|

>
تو را به هیچ رقم نمیتوان کشید
سربی و سرابی!
و آه! نیستی تو...
تو را نمیتوان پیمود...
نه راهی به بادیه ای...نه خط عابر پیاده ای...!
و آه ! هستی تو...!!
چه رنج تاب زن بی گنجی یقه ات را گرفته!
تو را نمیتوان خارید!تو خود ارگان ذیربط خورش ماهیچه!
خارشی و خار!!
و آه نیستی تو...
تو را نمیتوان پایید!
خارج از نقطه ی دید کور من...
خارج از وفا به شعور من...
خارج از کرانه ی تحمل من...
عددی نیستی!!!
+
تاريخ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 3:25 نويسنده شیوا
|

>